18 ماهگی پرنسس ما
یسنا جونی من ، دختر خانمم
هجدهمین ماه زندگیت مبارککککککک
دخترکم دیگه کاملا بزرگ شدنت رو احساس میکنیم،شما کاملا متوجه حرفای ما میشی و خودت هم دقیقا اون چیزی رو که بخوای به ما میفهمونی
بوس کردن رو یاد گرفتی و روزی صد بار من و بابایی و میبوسی ،کلا بابایی میگه من به عشق بوسای یسنا میام خونه
حسابی برای بابات دلبری میکنی،باید حتما قبل خواب بابا برات آب بیاره تانیاره نمی خوابی
عاشق تلفن حرف زدنی ،وای این قدر قشنگ حرف میزنی که ذلم میخواد بخورمت
دیگه از روی عکسا ، اشخاص رو تشخیص میدی ، صبحا اول که بیدار میشی عکس عروسی ما رو نشون میدی و با ذوق زیاد میگی مامانی -بابا و عکس خودت رو هم نشون میدی و میگی نانا
قربونت برم که عاشق کالاسکت هستی و بهش میگی آم آم. به هیچ وجه حاضر نیستی پیاده بشی ازش حتی یه روز که رفته بودیم برات کفش بخریم مجبور بودیم کفشارو برات تو کالاسکه دم مغازه تست کنیم ،آخه هیج جوره راضی نمیشدی بیای توی مغازه
قربونت برم واکسن هجده ماهگیت رو هم زدیم وخدا بخواه رفت تاشش سالگی ،حسابی موقع زدن واکسن گریه کردی ، ولی خدا رو شکر تموم شد
اینم عکس دختر نازم در مرکز بهداشت

دخترکم که عاشق این عروسک فامیل دوره
میمیرم برات که تب داشتی واصلا حال نداشتی



18 ماهگی پرنسس ما 

